علیرضا خنجری

متخصص رسانه با گرایش تجارت اجتماعی _ مشاور کسب و کارهایی که در رسانه های اجتماعی مانند اینستاگرام فعالیت می کنند

علیرضا خنجری

متخصص رسانه با گرایش تجارت اجتماعی _ مشاور کسب و کارهایی که در رسانه های اجتماعی مانند اینستاگرام فعالیت می کنند

علیرضا خنجری

مشاور کسب و کارهایی که در رسانه های اجتماعی مانند اینستاگرام فعالیت می کنند

امروز صبح دست کم دو پیام از دو مراجعه کننده ام دریافت کردم که در آن حرف از نا امیدی و حتی کژ کردن راه خود و ادامه ندادن اهداف و توقف زندگی زده شده بود. اولین واکنشم در ذهنم این بود که چرا این بچه ها خودشان را انقدر دست کم می گیرند. چرا وقتی که هنوز هیچ بازخورد روشنی از کاری که شروع کرده اند نگرفته اند، حکم به شکست داده اند.

پیشتر در مقاله ای نوشتم که موفقیت گوره خر است. یعنی نه موفقیت به معنایی که به ما آموخته اند وجود دارد و نه شکست به شکلی که در ذهنمان وجود دارد. پس چرا ترس از شکست؟! وقتی شکست یک مفهوم انتزاعی و ذهنی است و ما به ازایی در عالم واقع ندارد.

آیا اینکه صدای ما شنیده نمی شود یعنی شکست خورده ایم؟! اگر چنین است سوالم را به گونه ای دیگر طرح می کنم اگر صدایمان شنیده نشود می توانیم نتیجه بگیریم که ما لال هستیم؟! یا گوشی که مناسب شنیدن حرف هایمان است پیدا نکرده ایم؟! اگر گوشی که مناسب شنیدن حرف هایمان است پیدا نکرده ایم به این معناست که چنین گوشی وجود ندارد؟! وقتی نبود مدرک، مدرک نبود نیست، پس پیدا نکردن گوش مناسب به معنی نبودن آن نیست! پس اگر چنین است چرا همه چیز را به خودمان می گیریم؟!

علیرضا خنجری
۰۶ شهریور ۰۰ ، ۰۸:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

تقریبا همه دانش آموزانی که به من مراجعه می کنند از مدرسه بیزارند اما همه‌شان هم علم را دوست دارند. ایشان از مدرسه بیزارند چون در مدرسه غریزه کشفشان نادیده گرفته می شود و کشف نمی کنند حتی در کلاس علوم.

این بچه ها دوست دارند دنیایی که به آن وارد شده اند را کشف کنند، سر از هر چیزی در بیاورند، نه اینکه مانند جانداران اهلی شده،تن به قفس و حصار بدهند. این کار را نه برای اینکه خودی نشان بدهند نمی کنند. این کار را می کنند چون بی آنکه بخواهند از وقتی چشم به این دنیا گشوده اند، از کشف کردن لذت برده اند. پس طبیعی است که بگویند هوراااا، لذت کشف مستدام!

بچه ها به اندازه یک قهرمان المپیکی انرژی دارند(بر اساس نتیجه تحقیقاتی که در مجله دانستنیها منتشر شده است). پس چگونه است که انتظار داریم سر جایشان بنشینند، کاری نکنند، فقط حرف گوش بدهند.

علیرضا خنجری
۰۲ شهریور ۰۰ ، ۰۸:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

مراجعین زیادی دارم که دوست دارند مجری تلویزیون شوند، نویسنده شوند، بازیگر شوند، گوینده رادیو شوند، نقاش شوند، به دنبال انیمیشن بروند، خبرنگار شوند، بازی ساز، فوتبالیست و یا والیبالیست شوند اما...، اما پدر و مادرشان خیلی رضایتی به این کارها نشان نمی دهند. جالب اینجاست چند تایی از ایشان هم در مسیر هدفشان قدم زده بودند و به جاهای خوبی هم رسیده بودند.

به عنوان نمونه یکی در تیم ملی والیبال نوجوانان انتخاب شده بود و هم بازی محمد موسوی بازیکن تیم ملی والیبال ایران بود، دیگری زمانی که بیرانوند دروازه بان تیم نفت بود، به عنوان دروازه بان دوم فعالیت می کرد و حتی داشتند با او قرارداد می بستند در حالی که او دانش آموزی بیش نبود. دیگری از طرف یک استودیوی بازی سازی حتی بورس شده بود و حقوق خوبی به او پیشنهاد شده بود بعلاوه مزایایی مانند آموزش رایگان دوره های حرفه ای بازی سازی که قرار بود به او داده شود. دیگری در هنرستان نمایش های آیینی در حال پذیرفته شدن بود. اما هر کدام از ایشان چه سرنوشتی پیدا کردند؟!

علیرضا خنجری
۰۱ شهریور ۰۰ ، ۰۸:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام دوستان، اینستاگرام اخیرا تحرکات جدید و جدیی رو در تولید محتوا شروع کرده و الان پاش به داشبورد حرفه ای صفحه های اینستا هم رسیده، این تصویری که می بینید در پایین داشبورد حرفه ای صفحه است. و مطالبی راجع به تولید محتوا گذاشته که احتمالا تا الان اون رو دیدید. اما چرا زودتر این کار رو نکرده؟

 

الان اینستاگرام دیگه در چارت سازمانیش مدیرعامل نداره و فقط یک Head داره، در واقع مدیرعامل اصلی خود زاکربرگ است. با توجه به اینکه این تغییر مدیریتی حدود یک سال است که اتفاق افتاده، الان باید شاهد نتایج این تغییر و تاثیرش بر اکوسیستم اینستاگرام باشیم.

کمترین تاثیرش تولید محتوای آموزشی است که خود اینستا مستقیما داخلش ورود کرده. از طرف دیگر مارک زاکر برگ الان دیگه می خواهد تا می تونه بتازونه و اینستا رو بیشتر به خدمت فیس بوک در بیاره، یکی از دلایلش هم اینه که بهش قدرت سیاسی بیشتری برای چانه زنی با رگولاتورهای ایالات متحده و کشورهای دیگه می ده.

علیرضا خنجری
۳۰ مرداد ۰۰ ، ۲۰:۳۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

اقتصاد خودآزاری بر پایه میل به حواس پرتی شکل می گیرد

خواهر خوانده اقتصاد توجه اقتصاد حواس پرتی است. یعنی مجموعه فعالیت های اقتصادیی که پیرامون حواس پرتی شکل می گیرد. افراد جامعه به چهار دلیل به حواس پرتی روی می آورند. مهم ترین آن فرار از بی کاری است. بر اساس تحقیقی که نتایج آن در سال 2014 و در مجله Science منتشر شد، محققین دریافتند که ترجیح افراد جامعه بر این است که یک کاری انجام بدهند حتی اگر آن کار دردناک باشد.

انسان وقتی تنها می شود تمایل دارد خودآزاری کند تا اینکه فکر کند

از گروهی از مردان و زنان خواستند که برای مدت مشخصی به تنهایی و بدون هر گونه وسیله ارتباط جمعی یا تلفن همراه در یک اتاق قرار بگیرند. در آن اتاق هیچ چیز نبود به جز یک دکمه روی میز که اگر آن را فشار می دادید، به شما شوک الکتریکی کوچکی وارد می کرد.

اقتصاد خودآزاری؛ بازار خرید و فروش کالا و خدمات حواس پرتی

خوب به صورت منطقی چه کسی حاضر است که چنین شوکی را به خودش وارد کند. همه تلاش می کنند که در این پانزده دقیقه صبر کنند تا زمان به پایان برسد و از اتاق خارج شوند. اما چنین نبود بیش از 67 درصد از مردان و 25 درصد از زنان حاضر در این آزمایش پس از گذشت چند دقیقه حوصله شان سر می رفت و شروع می کردند با این دکمه بازی کردن و به خودشان شوک وارد آوردن. حالا وضعیتی را در نظر بگیرید که ما در زندگی با آن مواجه هستیم. یعنی حوصله مان از فکر های تکراری و مسایل لاینحل زندگی سر رفته است و این مسایل هم خسته‌مان کرده است و هم حوصله‌مان را سر برده است. خوب در چنین شرایطی و با توجه به نتیجه این تحقیق از هر ده مرد 6 نفر و از هر ده زن تقریبا 4 نفر دوست دارند که دستگاهی مانند این دستگاه شوک را بخرند به خودشان شوک وارد کنند که دست کم حوصله شان سر نرود. و این آغاز یک خرید و فروش بر مبنای حواس پرتی خواهد بود که اقتصاد خودآزاری را پایه گذاری می کند. 

علیرضا خنجری
۲۷ تیر ۰۰ ، ۱۳:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

مراجعه کنندگان بسیاری دارم که هنوز میان ادامه دادن به فعالیتشان در شبکه های اجتماعی و رفتن به سراغ فعالیتی دیگر مانند استخدام در شرکت ال جی، بانک گردشگری و سایر موقعیت های شغلی خوب در شک و تردید هستند. برخی از ایشان حتی در شبکه های اجتماعی برو بیایی دارند، البته میلیونی و یا چند صد هزار فالووری نیستند، ولی چند هزار فالوور دارند (به طور متوسط زیر 10K)، پست ها و محتواهای خوبی هم منتشر کرده اند که خوب هم ویزیت خورده است. ولی هنوز از سوی پدر مادر یا اطرافیان متهم به بیکاری و آرزو اندیشی هستند.

وقتی به من می رسند و با ایشان صحبت می کنم و از ایشان می پرسم که خودت چه فکر می کنی؟ به نظرت باید فعالیت در شبکه های اجتماعی را باید جدی گرفت یا نه؟ در پاسخ می گویند دوست دارند که آن را جدی بگیرند اما چند مشکل دارند، اول از همه اینکه هنوز به درآمد نرسیده اند، یا به درآمدی که انتظارش را دارند نرسیده اند. دیگر اینکه آن را به عنوان شغل دوم و شغل تفریحی قبول دارند اما به عنوان شغل اول به آن نگاه نمی کنند.

علیرضا خنجری
۱۷ تیر ۰۰ ، ۲۱:۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

این روزها بسیاری از والدین با نگرانی به من مراجعه می کنند و می پرسند که فرزندشان دوست دارد که یک گیم استریمر بشود. و از من می خواهند که کمکشان کنم. بیشترشان هم فکر می کنند که گیم استریم کردن یک کار عبث و تباه است و بچه باید درس بخواند که کاره ای شود. ولی از آن طرف هم حریف فرزندشان نمی شوند. البته این فقط والدین نیستند که پیشم می آیند. خیلی از پسر هایی که الان کلاس هفتم یا هشتم هستند هم می آیند و می خواهند که برای انتخاب مسیر آینده کمکشان بکنم.

 

همین اخیر یکی از این پسر بچه ها پیشم آمد و گفت که حتی به ترک تحصیل فکر کرده. چرا؟ چون این درس هایی که در مدرسه به او می آموزند کاربردی ندارد و فقط چند تایی از این درس ها به درد زندگی اش خواهد خورد. حتی این موضوع را هم با پدرش مطرح کرده بود.

 

این نکته را هم بگویم که این پسربچه و آن والدینی که پیشم می آیند از جامعه سطح پایین یا فرودست نیستند. بلکه از جامعه با سواد و تحصیلات عالیه و با وضع اقتصادی متوسط رو به بالا هستند.

 

از طرف دیگر مراجعه کنندگانی دارم که می آیند و می گویند که به شدت علاقمند به اجرا و گویندگی در تلویزیون و رادیو هستند و می خواهند هر جور شده وارد رادیو و تلویزیون شوند. عده دیگری اما مجری و یا گوینده تلویزیون و رادیو شده اند اما پدر و مادرشان دایم مخالف کارشان هستند و می گویند این چه کاری است که انجام می دهی؟ این که کار نمی شود!

علیرضا خنجری
۱۵ تیر ۰۰ ، ۱۸:۰۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

جایزه ترویج علم ایران که هر سال در پایان هفته ترویج علم اعطا می شود، این بار دانشپز را شایسته دریافت این جایزه دید.

در بیانیه هیات داوران این جایزه آمده است:

«هیات داوران به پاس کوشش خلاقانه در تلویزیون با هدف معرفی علم به زبان ساده، گسترش مفاهیم علمی و کمک به افزایش آگاهی عموم مردم از دستاوردهای فناوری بر پایه روزنامه نگاری علم، جایزه ترویج علم سال 1398 را به جناب آقای علیرضا خنجری تقدیم می کند»

روز برگزاری مراسم، دو دست لباس برده بودم، یک دست لباس رسمی و یک دست لباس دانشپز، دوست داشتم حالا که دانشپز مفتخر به دریافت جایزه ترویج علم ایران شده است، خودش هم آنجا باشد و لذتش را ببرد.

در میانه مراسم به پارکینگ محل برگزاری رفتم و لباس دانشپز را که در ماشین انتظارم را می کشید بر تن کردم و مجدد به سالن مراسم باز گشتم. حالا دیگر خیال هایم رنگ واقعیت به خود گرفته بود. من که از مدت ها پیش دوست داشتم با پوشیدن لباس دانشپز دوست داشتم در نقاط مختلف دنیا سخنرانی کنم و به ترویج علم بپردازم، حالا اولین حضورم در یک مراسم سنگین و رنگین علمی را تجربه می کردم. 

 

هر چند در سالیان گذشته دست کم یکی دو بار با لباس دانشپز در مراسم های مختلف  حاضر شده بودم، اما در آن مراسم ها به عنوان مجری به ایفای نقش می پرداختم(یکی از تصاویرش را در ادامه برایتان منتشر کرده ام) و نه به عنوان یک کاراکتر خلاق که حرفی تازه برای ترویج علم دنیا دارد.

دانشپز در دانشگاه تهران

 

حالا از آن روز چند ماه می گذرد، و وقتی به بهانه انتشار این متن، این جمله ها را می نویسم، انگار کلمات همه یک صدا فریاد می زنند که دیدی خیالت رنگ واقعیت گرفت. 

انگشتانم روی کلید کیبورد کامپیوتر خشکشان زده است، حتی آن ها هم باور نمی کنند که خیالم رنگ واقعیت گرفته است. 

امضاعلیرضا

یک خیالباف

 

 

 

 

 

علیرضا خنجری
۰۸ خرداد ۹۹ ، ۱۴:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

بدون شک شگفت زده شدم، وقتی دیدم که نام بازیویزیون به عنوان بهترین برنامه تلویزیونی نوجوان خوانده شد

با مهدی حسینی تهیه کننده بازیویزیون در پارکینگ مرکز همایش های صدا و سیما قرار داشتیم، هوا تاریک شده بود، نور کم بود و ازدحام ماشین ها در پارکینگ جوری بود که اگر چند دقیقه دیرتر می آمدم، شاید همین جای پارکی را هم که پیدا کرده بودم پیدا نمی کردم. به خوبی به یاد دارم که در همان تنگنای جای پارک باز هم به این فکر می کردم که جای ماشین را تغییر دهم. خودم خنده ام می گیرد که چرا من به فکر جابجایی محل پارک ماشین می افتادم وقتی به درستی پارک شده بود. حتی خنده دارتر این است که چطور میان این همه تصاویری که در شب پایانی جشنواره تلویزیون باید به خاطرم بیاید، این تصویر آغازگر قطار تصاویر خاطره آن شب است.

جای علی غفاریان، پدرام بهادری، علی ذاکری و خیلی دیگه از بر و بچه های بازیویزیون خالی بود، این را بی اغراق و پیازداغ می گویم. بازیوزیون را در و دیوار دکورش نساخته اند، آن را چند آدم با ذوق و سلیقه که به دست مهدی حسینی دست چین شده بودند اینطور گرم و صمیمی از آب درآورده اند. و حالا که وقت جشن و سرور است، چرا باید فقط از این همه عوامل فقط دو نفر حاضر می شدند؟ پاسخ روشن است، اگر قرار بود همه برای همه برنامه ها بودند دست کم باید سالن 12 هزار نفری استادیوم آزادی محل برگزاری جشنواره سیما می شد. که البته اگر هم می شد ما گلایه ای نداشتیمwink

هر چه به محل برگزاری مراسم اختتامیه جشنواره نزدیک می شدیم، بیتشر بوی خبر خوب به مشامم می رسید، اما پیش خودم فکر می کردم که حتما خوش خیالی می کنم. ولی وقتی نام برنامه های کاندید شده برای بخش نوجوان را می خواندند، بیشتر دوست داشتم که این خوش خیالی رنگی از واقعیت به خودش بگیرد، حتی به این هم فکر نمی کردم که اگر چنین نشود، دست کم جوری بشود که آرام تر سرم به دیوار واقعیت کوفته شود. 

اما این خوش خیالی، رنگی از واقعیت گرفت و اکنون که از آن شب دست کم یک سال و اندی می گذرد دوباره تبدیل به گذر سیال ذهنم شده و مزرعه خیالم را با گرمای خود نور افشانی می کند.

امضاعلیرضا

یک خیالباف

علیرضا خنجری
۰۸ خرداد ۹۹ ، ۱۴:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

ما موجوداتی هستیم که آرام به دنیا آمده ایم، آرام نگاه می کنیم، آرام راه می رویم، آرام نفس می کشیم و آرام زندگی می کنیم.
آرام زندگی می کنیم؟

نوزاد انسان
دست کم این یکی الان دیگه محلی از اعراب نداره، از نزدیک های 300 سال پیش زندگی ما آرام آرام تند شد. درست از وقتیکه وارد دنیای صنعتی شدیم. ریتم زندگیمون تند شد. حتی موسیقی ها هم تند و کوبنده شدند. و هر چی جلوتر می رویم این ریتم بیشتر می شود.
و ما احساس می کنیم انگار زندگی را روی دور تند گذاشته اند. شب و روز تند تند می گذرد و ما انگار سوار قطاری هستیم که به سرعت از لحظه ها عبور می کند و نمی گذارد لحظه ها را یک دل سیر تماشا کنیم. پس شروع کردیم این لحظه ها را ثبت و ضبط کردن.
یک زمانی این لحظه ها را با فیلم های عکاسی که 24 تایی بودن ثبت می کردیم و برای هر ساعت فقط یک فریم می توانستیم عکس بگیریم تا دست کم از 24 ساعت شبانه روز که می گذرد 24 قطعه عکس داشته باشیم.
علیرضا خنجری
۰۵ خرداد ۹۸ ، ۰۵:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر