علیرضا خنجری

خالق کاراکتر تلویزیونی دانشپز-خالق کاراکتر موش انگیزه خوار-مبتکر سناریوهای خنگ آموز علم

علیرضا خنجری

خالق کاراکتر تلویزیونی دانشپز-خالق کاراکتر موش انگیزه خوار-مبتکر سناریوهای خنگ آموز علم

علیرضا خنجری

۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۹ ثبت شده است

جایزه ترویج علم ایران که هر سال در پایان هفته ترویج علم اعطا می شود، این بار دانشپز را شایسته دریافت این جایزه دید.

در بیانیه هیات داوران این جایزه آمده است:

«هیات داوران به پاس کوشش خلاقانه در تلویزیون با هدف معرفی علم به زبان ساده، گسترش مفاهیم علمی و کمک به افزایش آگاهی عموم مردم از دستاوردهای فناوری بر پایه روزنامه نگاری علم، جایزه ترویج علم سال 1398 را به جناب آقای علیرضا خنجری تقدیم می کند»

روز برگزاری مراسم، دو دست لباس برده بودم، یک دست لباس رسمی و یک دست لباس دانشپز، دوست داشتم حالا که دانشپز مفتخر به دریافت جایزه ترویج علم ایران شده است، خودش هم آنجا باشد و لذتش را ببرد.

در میانه مراسم به پارکینگ محل برگزاری رفتم و لباس دانشپز را که در ماشین انتظارم را می کشید بر تن کردم و مجدد به سالن مراسم باز گشتم. حالا دیگر خیال هایم رنگ واقعیت به خود گرفته بود. من که از مدت ها پیش دوست داشتم با پوشیدن لباس دانشپز دوست داشتم در نقاط مختلف دنیا سخنرانی کنم و به ترویج علم بپردازم، حالا اولین حضورم در یک مراسم سنگین و رنگین علمی را تجربه می کردم. 

 

هر چند در سالیان گذشته دست کم یکی دو بار با لباس دانشپز در مراسم های مختلف  حاضر شده بودم، اما در آن مراسم ها به عنوان مجری به ایفای نقش می پرداختم(یکی از تصاویرش را در ادامه برایتان منتشر کرده ام) و نه به عنوان یک کاراکتر خلاق که حرفی تازه برای ترویج علم دنیا دارد.

دانشپز در دانشگاه تهران

 

حالا از آن روز چند ماه می گذرد، و وقتی به بهانه انتشار این متن، این جمله ها را می نویسم، انگار کلمات همه یک صدا فریاد می زنند که دیدی خیالت رنگ واقعیت گرفت. 

انگشتانم روی کلید کیبورد کامپیوتر خشکشان زده است، حتی آن ها هم باور نمی کنند که خیالم رنگ واقعیت گرفته است. 

امضاعلیرضا

یک خیالباف

 

 

 

 

 

علیرضا خنجری
۰۸ خرداد ۹۹ ، ۱۴:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

بدون شک شگفت زده شدم، وقتی دیدم که نام بازیویزیون به عنوان بهترین برنامه تلویزیونی نوجوان خوانده شد

با مهدی حسینی تهیه کننده بازیویزیون در پارکینگ مرکز همایش های صدا و سیما قرار داشتیم، هوا تاریک شده بود، نور کم بود و ازدحام ماشین ها در پارکینگ جوری بود که اگر چند دقیقه دیرتر می آمدم، شاید همین جای پارکی را هم که پیدا کرده بودم پیدا نمی کردم. به خوبی به یاد دارم که در همان تنگنای جای پارک باز هم به این فکر می کردم که جای ماشین را تغییر دهم. خودم خنده ام می گیرد که چرا من به فکر جابجایی محل پارک ماشین می افتادم وقتی به درستی پارک شده بود. حتی خنده دارتر این است که چطور میان این همه تصاویری که در شب پایانی جشنواره تلویزیون باید به خاطرم بیاید، این تصویر آغازگر قطار تصاویر خاطره آن شب است.

جای علی غفاریان، پدرام بهادری، علی ذاکری و خیلی دیگه از بر و بچه های بازیویزیون خالی بود، این را بی اغراق و پیازداغ می گویم. بازیوزیون را در و دیوار دکورش نساخته اند، آن را چند آدم با ذوق و سلیقه که به دست مهدی حسینی دست چین شده بودند اینطور گرم و صمیمی از آب درآورده اند. و حالا که وقت جشن و سرور است، چرا باید فقط از این همه عوامل فقط دو نفر حاضر می شدند؟ پاسخ روشن است، اگر قرار بود همه برای همه برنامه ها بودند دست کم باید سالن 12 هزار نفری استادیوم آزادی محل برگزاری جشنواره سیما می شد. که البته اگر هم می شد ما گلایه ای نداشتیمwink

هر چه به محل برگزاری مراسم اختتامیه جشنواره نزدیک می شدیم، بیتشر بوی خبر خوب به مشامم می رسید، اما پیش خودم فکر می کردم که حتما خوش خیالی می کنم. ولی وقتی نام برنامه های کاندید شده برای بخش نوجوان را می خواندند، بیشتر دوست داشتم که این خوش خیالی رنگی از واقعیت به خودش بگیرد، حتی به این هم فکر نمی کردم که اگر چنین نشود، دست کم جوری بشود که آرام تر سرم به دیوار واقعیت کوفته شود. 

اما این خوش خیالی، رنگی از واقعیت گرفت و اکنون که از آن شب دست کم یک سال و اندی می گذرد دوباره تبدیل به گذر سیال ذهنم شده و مزرعه خیالم را با گرمای خود نور افشانی می کند.

امضاعلیرضا

یک خیالباف

علیرضا خنجری
۰۸ خرداد ۹۹ ، ۱۴:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر